تبليغاتX
? لیلی نام تمام دختران زمین است
لیلی نام تمام دختران زمین است
عشق برترین و بهترین ثروت ماست،تنها طریقی که از این گذر میتوان دیگران رایاری داد.
لیلی نام تمام دختران زمین است

ليلي زير درخت انار نشست
درخت انار عاشق شد، گل داد سرخ سرخ.
گلها انار شد، داغ داغ هر اناري هزار تا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند، دانه ها توي انار جا نمي شدند.
انار كوچك بود دانه ها تركيدند، انار ترك برداشت.
خون انار روي دست ليلي چكيد.
ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد، مجنون به ليلي اش رسيد.
خدا گفت: راز رسيدن فقط همين بود.
كافي است انار دلت ترك بخورد.

ÎÇäå | ÂÑÔíæ | Çíãíá
ÇÈÒÇÑåÇ

ÂÑÔíæ äæÔÊå åÇ
áíä˜ ÏæÓÊÇä
äæÔÊå åÇí íÔíä
ØÈÞå ÈäÏí ãæÖæÚí
Çã˜ÇäÇÊ
ÓÇÒäÏå ÞÇáÈ
عید سعید فطر...

نزديك يك ماه برنامه هايمان شكل ديگرى به خود مى گيرد و خواب و خوراكمان از حالت هميشگى درمى آيد . يکي عادت مى كنه به ربناى شجريان، به دعاى سحر رمضان، به شلوغى دم افطار خيابان به خنده هاى سر سفره افطار، به گپ و گعده هاى شب هاى بلند رمضان، به ميهمانى هاى فاميل و دوست و آشنايان، به كلى شور و شوق و هياهو براى رسيدن به افطار خانه و به همه چيزهايى كه شيرينى اين ماه را دوچندان مى كند. حتى آنها كه بنا به عذرى توفيق روزه گرفتن پيدا نمى كنند، از نشستن سر سفره افطار و نان و پنير و چاى شيرين خوردن لذت مى برند دوست داريم همين طور بماند و هيچ وقت تمام نشود

 

حلول ماه شوال، عيد سعيد فطر و پايان ماه مبارك رمضان .

                                                فرخنده و مبارک باد اين عيد بزرگ بر تمامي شيعيان جهان

 چند خطی از دلم که ......

گفت بايد فراموشش کني! همان که آنشب برايم درد و دل مي کرد، گفت تو داري خودت را داغون مي کني با اين همه درد، گفت بايد همه چيز رو فراموش کرد، زندگي کردن با گذشته فقط درد و رنج دارد همين، گفت بايد برق چشمهايش را براي هميشه از خاطرت محو کني، گفت بايد بگردي دنبال دو چشم سياه که ماندني باشد، که وقتي حضورش را خواستي، ديگر در حسرت نگاهش نباشي...!

بهش گفتم، ايــن رسمش نيست!

ميتوانم سالها منتظرش باشم وقتي که قرار نيست بيايد، و ديگر اصلا مهم نيست که چقدر دير کرده باشد، و هي من پشت اين پنجره فکر مي کنم که الان کجاي اين دنيا هست، و الان در حال فکر کردن به چه چيز هست و حتي نگاهش رو به آسمان هست يا زمين...

 

آشناي مــن! اينک من مي مانم وياد تو و هزاران کلمه که پشت قلم صف کشيده اند و مـن در مي مانم ابتدا از کدامشان استفاده کنم. مگر نه اينکه اينک ديگر من نيستم که مي نويسم. اوست. اويي که از هر بند و زنجير واقعيت رزومره در امان است، اويي که گسست نمي تواند و هزاران هزار بار از من بهتر و شريفتر و پاک تر است. او که خود خود خود من است... دلم هوايت را مي کند... خاطرت جــانم را مي کند و رنج مي برم رنج مي برم. رنج مي برم.


[ ]
+