کسی را که دوست داشتم یه خواب و خیال بود، من تو واقعیت زندگی نمی کردم باید همه چی رو فراموش کنم. باید آدم این دنیا باشم، آدم روزگار ،آدم قدرت ...
دیگه نباید قول احساساتم رو بخورم. دیگه دنیای واقعی رو دوست ندارم.
کاش به دنیا نیامده بودم.
خدایا اونی رو که تو تنهاترین تنهائیهام،تنهای تنهایم گذاشت. هرگز تو تنهاترین تنهائیهاش تنهایش مگذار.
آمـــــــین
چقدر غم دارم وقتی آنها را پهلوی هم بچینم هزاران فرسنگ راه می شود، و هر چه دنبالش روم زیادتر میشود....
هزاران هزار واژه و حرف و کلمه پشت سر هم جمع شدن ، نمی دانم از کدامینشان استفاده کنم.
رفتی و منو با کوله باری از درد و غم گذاشتی پشت خاطرات جان گدازم.....
ای مرگ بیا که زندگی مرا را کشت !
اگر اشک ها نمی بود
داغ سینه ها سرزمین وداع را می سوزاند.
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :
پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی
افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم
کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .
من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن
و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم .
زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است که باید بهترین
سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده است
که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود .
ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم.
دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم
و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم
نرو.....
سعادت سنگی است سیاه ، آزادی نعشی است مومیایی
زندگی خرمنی است بر باد ،عشق دوشیزه ای است تعزیز شده
من به چه امیدی زندگی کنم ؟
جسد آرزوهایم را در تابوت امید بگذارید و بر روی آن خاک نیستی بریزید .
خدایا قفل غم بر تابوتم بزن !
خداحافظ نسیمای غمگین من!
[ ]
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ ÓÇÚÊ13:19 ÊæÓØ احــــد




